باران و مه در درهٔ کوهستانی البرز
کوهستان بارانی

Live The Flow

  1. کوهستان بارانی

    از یک قطره شروع می‌شه.

  2. آفتاب پس از باران

    نور، دوباره راهشو پیدا می‌کنه.

  3. جویبار میان سنگ‌ها

    آروم و پیوسته، در مسیر جریان.

  4. رودخانهٔ زلال

    جریان ادامه داره.

  5. آماده‌سازی آب

    یک قدم نزدیک‌تر به طراوت.

  6. پرکردن بطری‌ها

    طراوت، حالا داخل بطری.

  7. اکوادایموند، آمادهٔ همراهی

    آماده برای لحظه‌های تو.

  8. حالا، نوبت جرعهٔ توئه

    با جریان زندگی همراه شو.

A LITTLE WATER. A FRESH PERSPECTIVE.

با جریان زندگی همراه شو.

آب آشامیدنی اکوادایموندنیم‌لیتری و ۱٫۵ لیتری

قصه‌های اکوادایموند

داستانت را از بین ورزش، طبیعت، سفر و حال خوب انتخاب کن؛ هر انتخاب، ادامهٔ قصه را می‌سازد.

آخرین نفر

آخرین نفر

سه هفته‌ست می‌گی از شنبه می‌رم دویدن. امروز شنبه‌ست و رفیقت از دم پارک پیام داده: «من رسیدم. تو چی؟»

همون ریتم خودت

هنوز یه دور نزدی که چند نفر از کنارت رد می‌شن. ناخودآگاه قدم‌هات تند می‌شه.

کنار نیمکت

کنار نیمکت وایمیستی. رفیقت می‌پرسه: «چی شد؟» می‌خوای بگی بند کفشت باز شده، ولی نشده.

تا خروجی

نفست جا اومده. تا خروجی یه مسیر کوتاه هست، یه مسیر کمی بلندتر.

شنبه بعد؟

رفیقت می‌پرسه: «خب قهرمان، شنبه بعد؟»

اون سرِ کوچه

اون سرِ کوچه

من همون گربه کوچیکِ سر کوچه‌م. باد افتاده توی یه پاکت خالی و هی دنبالم می‌کنه! تو از راه می‌رسی.

پلاک کوچیک

چشمت به پلاک گردنم می‌افته. خم می‌شی، ولی من یه قدم عقب می‌رم.

صاحب مغازه

صاحب مغازه می‌گه: «از صبح اینجاست. فکر کنم گم شده.»

یه تماس مهم

شماره آگهی رو می‌گیری. یه صدای هول‌شده می‌پرسه: «پیداش کردین؟!»

اسمم فندقه

یه نفر می‌رسه و صدام می‌زنه: «فندق!» گوش‌هام تیز می‌شه. این صدا رو بلدم.

صندلی ۱۸A

صندلی ۱۸A

بالاخره کنار پنجره نشستی. برای اولین سفر تنهاییت یه لیست بلند نوشتی.

یک اسم روی کاغذ

مسافر کناری اسم یه نونوایی محلی رو روی کاغذ می‌نویسه.

بارونِ مقصد

به مقصد که می‌رسی، بارون شروع شده. برنامه امروزت قدم‌زدن کنار ساحل بود.

ده دقیقه صبر

صاحب مغازه می‌گه: «اگه ده دقیقه صبر کنی، این رگبار رد می‌شه.»

وقت ساحل

بارون بند اومده. هنوز برای رفتن به ساحل وقت داری؛ فقط برنامه‌ت یه کم جابه‌جا شده.

کیک یه‌وری

کیک یه‌وری

رفیقت یه روز سخت داشته. تصمیم می‌گیری براش کیک درست کنی، ولی نصفش توی قالب می‌مونه.

یک پیام

پیام می‌دهد: «امروز اصلاً حوصله ندارم.» قرار بود حالشو بهتر کنی، نه اینکه یه خرابکاری دیگه بسازی.

خودت خوبی؟

می‌پرسه: «خودت خوبی؟» تازه یادت می‌افته تو هم روز آسونی نداشتی.

کیک آوارشده

رفیقت می‌رسه. کیک روی میزه و هر دوتون ساکت بهش نگاه می‌کنین.

چای آماده‌ست

رفیقت می‌گه: «خب، از کجا بگم؟»